خداحافظ
از اینجا که پر از غمه خسته شدم میخوام برم
قلبما که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم
خوندن مرگه
خداحافظ
دیگه میرم اگه یه روز دردای دنیا بریزن تو قلب من
ستاره ها خاموش بشه تو آسمون شب من
من میمیرم دیگه میرم
خداحافظ دیگه رفتم پایان ثانیه منم
هر جایی ساعت ببینم عقربه هاشو میشکنم
حتی نشد واسه یه بار من بدیاتو خوب کنم
خورشیدو کشتم تا دیگه خودم به جاش غروب کنم
دلم می سووزه
ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم
هیچی نمونده از دلم خاکستر تو آتیشم
ریزه ریزه دل می سوزه
خسته شدم دلم گرفته
این روزا غم خونه کرده تو صدام
بارون غصه انگاری می باره رو ترانه هام
عاشق بودم
خسته شدم
خسته شدم دیگه میرم
دلم بیا بگیر
از عشق دیگه نگید
درد عشقی که کشیدید
جز خدا به کسی نگید
من توی این وبلاگ دیگه نمینویسم می خوام همه ی گذشتما همینجا بزارم و برم
خوش باشید

بخند یه روز میرسه که نوبت گریت برسه
بخند تا زهر نیش تو به استخونم برسه
اگه خداس خداس یه روز زمین گرمت میزنه
این همه خنده کردنا دلیل نفرین منه
نه اینکه دوست نداره از اولم دوست نداشت
خیلی زیادی واسه اون لیاقت تورو نداشت
نفرین نکن ؛ میسوزه که میخنده به اشکای تو
ارزششم نداره که گوش بده به حرفای تو
تو نمیدونی که چقد سوختم و ساختم واسه اون
زخم زبونا که نزد ؛ سنگ سیاه دل اون
آخه نمیدونی که چقد بیدار نشستم شب و روز
میگفت عزیزترینشم حالا میگه برو بسوز
کاشکی لیاقتت رو داشت
کاشکی میدونس قدرتا
چرا صدات درنمیاد خیلی زیاده صبر تو
کاشکی میفهمید دل تو واسش میشه سنگ صبور
اون همه دوست دارماش شده اسیر یه غرور

هیچکس نفهمید تو دلم چه دردیه..
زیاد یا کم غصه های این دل چه جوریه..
درده یا غم
هیچ کس نفهمید واسه چی پرپر میزنم
چه جوری از غریبی من تو خودم زار میزنم
هیچکس نپرسید چرا دلم پریشونه
حتی یکبارم نشد اشک چشامو ببینه
هیچ کس نفهمید که چرا ساکت و غریبه شده
چی بسر دلم اومد تبعید یک گوشه شده
از همه کس فراریه! طاقت موندن نداره
خودشم باورش شده! آخر موندگاریه
نمیدونم چرا؟ یهو اینطوری شد.... فکر میکنم به جوونیش
شاید دیگه دل نمونده..... همه رفته پای پشیمونیش.....
یه روزی دل مال من بود پراز غرور
یه دنیا آرزو .. شادی ... پراز سرور
اما چی اومد به سرش چی شد یهو تنها شدی؟
اسیر دست غول شدی با خود غول تنها شدی؟

قبول دارم نامردی کردم
قبول دارم بی معرفت بودم
قبول دارم بهت بی اعتنا بودم و حرفات رو جدی نمی گرفتم
قبول دارم قدرت رو نمی دونستم
قبول دارم که به بازی گرفته بودمت
وقتی با غریبه بودم تو باهام بودی با تو از مشکلاتم میگفتم
وقتی اصلا به تو فکر نمی کردم تو به فکرم بودی
خیلی در حقت بدی کردم
منو ببخش
به عشق پاکت حسودیم میشه
چی میشد اگه همه مثل تو بودن
چی میشد اگه همه مثل تو از گفتن جمله ی دوستت دارم خجالت نمیکشیدن
حالا دیگه میدونم که تو منو واسه خودم میخوای
دیگه بقیه واسم اهمیتی ندارن
دیگه حالا تو رو دارم
نامرد بودم
منو ببخش
نامرد بودم ولی حالا که شناختمت میمیرم اگه بهم نامردی کنی
پیشم بمون
واسه همیشه
هیچوقت تنهام نذار
اینو بهم قول بده
گل خشکی لایه دفتر
اشکی گوشه ی چشامه
عکس تو گوشه ی طاقچه
این همه خاطره هامه
یه دله پر از گلایه
با یه شمع نیمه سوخته
دو تا چشم پر حسرت دیده به گوشه ای دوخته
یه اتاقه سرد و تاریک
تو دلم آواره اندوه اشکا هنوز توی چشامه
ندونستی شاخه گلها تورو یاده من میاره
درد و دل با قاب عکست منو تنها نمی زاره
عکستو ازم گرفتی دیگه امیدی ندارم
یادمه می گفتی هرگز تورو تنها نمی زارم
نشونی ازت ندارم اما دنبالت می گردم
بغض وجودم رو گرفته باورم کن پر دردم
حالا دیگه گل خشکت از تو تنها یادگاره
منتظر برات می مونم تا تو برگردی دوباره
دیگه هر شب توی خوابم چشای تورو میبینم
آرزومه تورو یکبار توی بیداری ببینم
بیای باز دوباره پیشم دیگه از دوریت نسوزم
تو رفتی تا بی نهایت چشم به راهتم هنوزم

دلتنگی ها ادمی را باز ترانه ایی می خواند
رویا هایش راآسمان زیر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان نگفته است
از حرکات نا کرده ...
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت من و تو !
سکوت سرشار از سخنان نگفته است

قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم
فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برام
اگه یه وقت بین راه...رفتن پر از درده برام
گفتم صدات رو نشنوم ندیده از پیشت برم
پشت سرم گریه نکن چیکار کنم مسافرم
من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه
گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم اگه تو نباشی میمیرم
نامه رو تا تهش بخون گریه نکن طاقت بیار
باور نکن یه بی وفام ، نامه میذارمو می رم ، نه!
قسمت زندگیم اینه به کی بگم مسافرم
سهم من از تو دوریه...تو لحظه های بی کسیم
قشنگیه قسمت ماست که ما بهم نمی رسیم
همیشه زنده می مونم با یاد تو و ترانه هام...
منو ببخش اگه بازم اشکام چکید تو نامه هام
دیگه تموم شد فرصتم خاطراتم پیشت باشه
تموم خاطرات خوش
خدانگهدارت باشه
پسر نوح به خواستگاري دختر هابيل رفت .
دختر هابيل جوابش كرد و گفت : نه ، هرگز ، همسري ام را سزاوار نيستي .
تو با بدان نشستي و خاندان نبوتت گم شد .
تو هماني كه بر كشتي سوار نشدي .
خدا را ناديده گرفتي و فرمانش را .
به پدرت پشت كردي ، به پيمان و پيامش نيز .
غرورت ، غرقت كرد .
ديدي كه نه شنا به كارت امد و نه بلندي كوهها !
پسر نوح گفت : اما انكه غرق مي شود خدا را خالصانه صدا مي زند ، تا ان كه بر كشتي سوار است .
من خدايم را لابلاي طوفان یافتم ، در دل مرگ و سهمگيني سيل .
دختر هابيل گفت : ايمان ، پيش از واقعه به كار مي ايد .
در ان هول و هراسي كه تو گرفتار شدي ، هركفري بدل به ايمان مي شود .
ان چه تو به ان رسيدي ، ايمان به اختيار نبود ، پس گردني خدا بود كه گردنت را شكست .
پسر نوح گفت : انها كه بر كشتي سوارند ، امنند و خدايي كجدار و مريض دارند كه به بادي ممكن است از دستشان برود .
من ان غريقم كه به چنان خدايي رسيدم كه با چشمان بسته نيز مي بينمش و با دستان بسته نيز لمسش مي کنم .
خداي من چنان بزرگ است كه هيچ طوفاني انرا از كفم نمي برد .
دختر هابيل گفت باري تو سر كشي كردي و گناهكاري .
گناهت هرگزبخشيده نخواهد شد .
پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت : شايد انكه جسارت عصيان داد ، شجاعت توبه نيز داده باشد .
شايد ان خدا كه مجال سركشي داد ، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد .
دختر هابيل سكوت كرد و سكوت كرد و انگاه گفت : شايد پرهيزگاري من به ترس و ترديد اغشته باشد ، اما نام عصيان تو دليري نبود .
دنيا كوتاه است و ادمي كوتاه تر .
مجال ازمون و خطا نيست .
پسر نوح گفت: به اين درخت نگاه كن .
به شاخه هايش .
پيش از انكه دستهاي درخت به نور برسد ، تاريكي پاهايش را تجربه كرده است .
گاهي براي رسيدن به نور بايد از تاريكي عبور كرد .
گاهي براي رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت ...
من اينگونه به خدا رسيدم راه من اما راه خوبي نيست .
راه تو زيباتر و مطمئن تراست ، دختر هابيل !
پسر نوح اين را گفت و رفت .
دختر هابيل تا دوردست ها تماشايش كرد و سال هاست كه منتظر است و با خود مي گويد : ايا همسريش را سزوار بودم !؟![]()
به خدا بدون که این دست خودم نیست!
اگه میبینی چشمام همیشه خیسن و دستام سردن و
اگه میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصن
بدون که این دست خودم نیست!
دست خودم نیست که همه لحظه ها تورو جلو چشمام میبینم و به یاد توام
دست خودم نیست که دوست دارم همیشه پیشت باشم ، دستاتو بگیرم ، لباتو ببوسم و بغلت کنم!
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمون نگاه می کنم وماهو میبینم و به یادت می افتم
عزیزم دست خودم نیست که اینهمه دوستت دارم ،
این همه چیزایی که واست مینویسم دست خودم نیست!
همه ی اینا ازقلب عاشق منه و
بدونکه همه این دردسرها و غم و غصه ها و اشکها درد این قلب عاشق منه
این قلب سرخ و کوچیک من انتظاری بالاتر از عشق داره !
این قلب من تو را میخواهد وبه جز تو هیچ چی از من نمیخواد!
نه خونی میخواد و نه نفسی ، نه زندگی را میخواد و نه هم نفسی این قلب سرخ فقط تورو میخواد .
فقط تورو عزیزم دست خودم نیست ، دست این قلب پر توقع منه !
به قلبم حق میدم که فقط تورو میخواد
چون تو اولین و آخرین عشق واقعی و همدلی هستی که تو قلبم نشستی و
کسی هستی که میتوونی قلبم رو واسه همیشه پیشه خودت نگه داری .
